|
وه که آن سرو ناز به تن ناز خود طناز است....... هر چند نمیدانم ٬ خوابهایت را با که شریک می شوی٬ اما هنوز شریک تمام بی خوابی های من تویی... تو که آفتابی نمی شوی٬حالا آفتاب از هر طرف که می خواهد به در آید٬چه فرقی می کند؟ مهره ی مار٬خوبیست که تو داری!... عجیب نیست که دل نا آرام و سر کش ما٬ که نه خام ناز چشم های کسی می شد٬ نه رام نیاز دست های کسی٬به سادگی کلام درود به نام تو شد و لحظه لحظه ی تمام شعر های من لبریز از تمام تو شدند...
می خواهم بار دیگر زمزمه ی با تو بودن را آواز دهم با تو بودن در شب تنهایی اماپر ستاره ی دلم با تو بودن زیر نور انوار پاک و زلال مهتاب کنار ساحل قلبت روی شن های روان ساحل قلبت می خواهم کنارت بنشینم و نظاره گر خشم طبیعت باشم خشمی که در نهاد امواج خروشان ساحل قلبت نمایان می شود .
می خواهم به مانند فرشتگان دو بال سپید و نیرومند از برم بروید و دستانت را بگیرم تا با هم به اوج قله های خوشبختی پرواز کنیم .می دانی مدتی است دیگر مهتاب با ان قرص قشنگ و نورانی اش در شبهای تنهایی دلم رخ نمی نماید. دیگر ستاره ها به مانند پولک چشمک های شبانه ی خود را از من دریغ می دارند همه ی این قضایا دلیل بر نبودن توست.وقتی تو رفتی امواج خروشان دریای عشقم به یک باره آرام گرفت لحظه های بی تو بودن برایم همچون عمری دراز می گذشت. سالیان سال بود طعم تلخ و ناگوار بی تو بودن را چشیدا بودم اما اکنون زمان پایان رنج و درد فرا رسیده است.دیگر بس است دیگر تاب و توان دوریت را ندارم تنهایم گذاشتی اما ندانستی که با این کارت قلب همچون آینه ی مرا شکستی.ندانستی که با این کارت چشم هایم را برای سالین متمادی شبنمی کردی .دلتنگ آن خنده های شیرینت دلتنگ آن اشک های پاک و زلالت دلتنگ آن نگاه های کودکانه و معصومت .بیا بیا که در دیار باقی به انتظارت نشسته ام .به انتظار عدم این دنیا و بقای آن دنیا و دیدار دگر باره ی تو....
در دو چشمش گناه می خندید
به تو تبریک میگم.که به تو باختم و
زیر پا له کردم دل خود ساختمو به نو تبریک میگم.که دلم پیش تو بود که تموم زندگیم توی اتیش تو بود مگه چی خواستم ازت.به جز عاشق بودن که چشام برای تو اینه ی دق بودن بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم به تو تبریک میگم که بیخودی توی زرق و برق دنیا گم شدی به تو تبریک میگم گم شدنو گل گلخونه ی مردم شدنو دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست تو نشون من بده دل غمگین اگه هست تو صدای قلبمو نشنیدی ای وای مردم از چشمای تو.دیگه از من چی می خوای به تو تبریک میگم به تسلای دلم که دل سنگیتو بذاری جای دلم این منم از دنیا مونده و وامونده این منم که هر چی داشت پای تو سوزونده
قسمت . . .
زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود ، نه ، اشتباه می کنم _ مثل یک کنده ی هیزم تر است ، که گوشه ی دیگدان افتاده و به آتش هیزم های دیگر ، برشته و زغال شده ، ولی نه سوخته و نه تر و تازه مانده ، فقط از دود و دم دیگران خفه شده . . . ( صادق هدایت )
وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوز خندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام گفتی که شعرت کهنه بود من شهر نو می خواستم گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود زیبای من؛ من بارها لیلا و مجنون خوانده ام لیلای تو اینک منم مجنون عشقت مانده ام رفتی زپیشم بی وفا لیلای دوم داشتی کردی فدای لیلی ات هرچه زمن کم داشتی من از برای ماندنت قلبم گرو بگذاشتم قهرت بهانه بودو بس من هیچ کم نگذاشتم |
About![]()
تو به من خندیدی
Home
|